شيخ ذبيح الله محلاتى
263
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كه نوح را سفينة بود و داود آهن بدست او نرم گشت و آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد و عصا بدست موسى اژدها گرديد و عيسى مرده همى زنده مىكرد اكنون ترا چه حجتى و معجزهاى باشد اگر تو رسول خدائى بايدت به مثل انبياء معجزهء خود را ظاهر بنمائى آن حضرت فرمود چه معجزه مىخواهى تا بياورم گفت مىخواهم از خداى خويش بخواهى تا شبى تاريك بر ما درآورد چنانچه از تيرگى نور چراغ ديده نشود آنگاه تو بر كوه ابو قبيس برائى و قمر را از آن هنگام كه بدر تمام باشد ندا كنى تا او بيايد و هفت نوبت دور كعبة طواف كند پس در پيش روى كعبة سجده كند آنگاه بسوى تو آيد و با تو تكلم كند چنان كه همه بشنوند و بفهمند و ببينند آنگاه در گريبان تو داخل شود و دو نصف شده نصفى از آستين راست و نصفى از آستين چپ و نصفى در طرف مغرب و نصفى از طرف مشرق برود پس هر دو مراجعت نمايند و باهم پيوسته به حالت اول برگردد و در جاى خود قرار گيرد چون چنين كنى يقين دانم كه تو رسول خدائى و سخن تو بر صدق است و ما با تو ايمان آوريم . ابو جهل چون اين بشنيد برخاست و گفت اى حبيب خداى ترا رحمت كند كه اين غم را از دل ما برداشتى و قلوب ما را براحت افكندى در آنوقت رسول خدا فرمود اى حبيب آيا به غير اين چيز ديگرى مىخواهى عرض كرد جز اين نخواهم اگر آن را ظاهر ساختى دانم كه تو رسول خدائى . حضرت فرمود چون آفتاب سر به مغرب كشد قدرت حق را بر تو ظاهر خواهم كرد اين بفرمود و از جاى برخاست و مردمان برخاستند و بنى هاشم اطراف رسول خدا را فروگرفتند و على عليه السّلام همى مردم را از پيش روى پيغمبر مىشكافت و راه بگشاد تا به خانه خديجه وارد شدند از آنسوى ابو جهل با مشركين گفت از ته ديگها سياهى بگيريد آن را با خاكستر و بول شتر درهم كنيد كه عنقريب بنى هاشم رسوا شوند و من بفرمايم تا چهرهء ايشان را بدان سياه كنند اما خديجه هنوز در گريه و اضطراب بود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى خديجه آيا گمان مىكنى كه خداى دشمنان را بر من